|
مقدمه
نويسندگان بزرگي چون روسو و شاتوبريان با انتشار خاطرات خود، افتخارات
ادبي خود را جاودانه ساخته و تاجي بر فعاليت ادبي خود گذاردهاند. ولي
چنين موردي در نزد موسيقيدانها بسيار نادر است. در اين زمينه شايد
برليوز اولين نمونه باشد. آن چه كه يك مصنف موسيقي نياز به گفتنش را
احساس ميكند، توسط موسيقي بيان مينمايد. چرا برليوز در اين زمينه
بينيان گذار به حساب ميآيد؟ بدون شك به اين دليل كه وي در زمرة
كودكاني نبود كه آموزش موسيقي را بنا به سنت خانوادگي و يا به دليل كشف
استعدادشان توسط يكي از افراد موسيقدان خانوداه از سن بسيار پايين شروع
كرده باشد و سپس به بهانة گسترش هر چه بيشتر اين استعداد يا نابود كردن
ساير استعدادها، اين امر منجر به ناتواني وي در امر قلمزني و نوشتن و
ناتواني در سليقة ادبي او ميگردد. برليوز فرزند يك پزشك،
دارندةگواهينامة دورة دوم متوسطه، دانشجوي پزشكي، بلافاصله بعد از
رسيدن به پاريس با جواناني تشنة ادبيات آشنا ميشود، از اين رو او فقط
جذب فرهنگ موسيقي نشده و به همان نسبتي كه مجذوب گلوك، وبر يا بتهوون
است كه به ويرژيل، شكسپير، گوته و بايرون نيز عشق ميورزد، بنابراين
بايد زندگيش سرشار از حوادث گوناگون و از حيث فراز و نشيبها،
پيروزيها و شكستها، سفرها و معاشرت با مردان طبقة نخست اجتماع،
عشقهاي متنوع و شديد، بسيار پربار و پر هيجان بوده باشد تا ارزش
جمعآوري و نگهداري از راه نوشتن را داشته باشد. و در هر عصري ارزش
دائمي خود را حفظ نمايد و به خصوص اين مطلب مهمتر از هر چيز ديگري است
كه برليوز در دوران رومانتيك زندگي ميكرده، يعني دورهاي كه هنرها و
ادبيات با هم در رابطهاي بسيار فشرده وحدت مييابد، آن هم نه به طور
اتفاقي، بل با جهشي عظيم و همگاني. قابل تعمق است كه همين مطلب در
زمينة هنرهاي تجسمي مانند نقاشي و مجسمه سازي نيز مشاهده ميشود و
هنرمندي مثل دلاكروا سرپرستي يك روزنامة ادبي را هم بر عهده دارد.
در سن
بيست سالگي كمي بعد از رسيدن به پاريس، برليوز در روزنامههاي مختلف
شروع به انتشار مقالاتي در مورد موسيقي نمود. او اين مقالات را با سبكي
ستيزه جويانه و با لحني تند و طنزي تلخ شروع كرد و آن را در بسياري از
پاورقيهاي خود تا آخر عمرش حفظ نمود. مقالات بزرگي را كه به بتهوون
اختصاص ميدهد، ساير مقالاتي كه وي در آنها كم و بيش به طور مستقيم
افكار موسيقايي خود را مطرح ميسازد در نهايت او را به عنوان يك
نويسنده ميشناساند، همكاري منظم وي با روزنامة بحث و انتقاد از سال
1835 موجب تكميل رواني و سهولت سبك نگارش وي ميشود. وانگهي اگر براي
آثار آوازي خود در ابتداي امر مجبور است از متون و اشعاري به قلم
ديگران مانند: برانژه، هوگو، گوتيه و غيره استفاده كند ولي در ابتدا
با غلنبه گوييهاي ناشيانه و سپس با سجع و قافية هر چه بيشتر و با
مهارت يك تصنيف ساز، اشعار اثري موسيقايي را به خوبي خود موسيقي
ميسرايد. در اين مورد ميتوان از آثاري چون فاوست، تراوييها و باتريس
و بنديكت نام برد. از بدو شروع كار ادبياش او اين عادت را ميپذيرد كه
مطابق با خصائص روحيهاش و همگام با آهنگ كلي زمانش، هواره در متون
خود، حالت پيشرو داشته باشد يا حداقل حضور خود را و شخصيت خاص خود را
در اين مقالات جلوهگر سازد. هرگز وي در مقالاتش بي تفاوت و بي طرف
باقي نميماند. در نزد او هميشه عشق شديد تغذيه كنندة انديشه و جلوه
دهندة آثارش ميباشد. او در زمينة موسيقياش نيز چنين است، براي نمونه
استدلالهاي سنفوني فانتاستيك و بيشتر از آن لهليو كه بعد از سنفوني
فانتاستيك نوشته شد و در آن هنرمند، رهبر اركستر نقشي گوينده در روي
صحنه بازي ميكند. بتابراين طبيعي است كه برليوز خيلي زود در مقايسة با
طول 66 سالة حياتش به فكر تنظيم خاطراتش بيفتد كه ضمن آن در عين حال
ديدگاههايش، تجربيات موزيكالش، زندگينامهاش با هم ثبت شده از هم جدا
نميباشد.در مارس 1848 پس از چهار ماه اقامت در لندن بود كه به فكر
نوشتن خاطرات خود افتاد. خاطراتي كه ميتوان به دو دليل بسيار اساسي
علاوه بر نيازي كه در خود حس ميكرد برايان تصور نمود. علت اول
تبليغاتي بود كه در اطراف «خاطرات از ماوراي گور» شاتوبريان كه قرار
بود بعد از مرگش منتشر شود به راه افتاده بود و هر چندگاه به آتش آن
دامن زده ميشد (چون شاتوبريان نويسندهاي بود كه آثارش ادبيات
رومانتيك فرانسه را در بر ميگرفت و برليوز آهنگسازي بود كه آثارش
موسيقي رومانتيك فرانسه شناخته ميشد) بنابراين خاطراتش ميتوانست اثري
زنده و تصوري از خود او باقي گذارد. به علاوه حدود يك سال قبل از
تاريخي كه وي به فكر نوشتن خاطرات خود بيفتد، برليوز با بزرگترين شكست
دوران زندگياش كه بسيار ناحق بود مواجه شد. شكست نفرين فاوست. وي از
خود ميپرسيد، اگر اين اتفاق در سالهاي بعدي زندگياش نيز تكرار شود،
آيا اثرش و نامش به طرف گمنامي كامل پيش نخواهد رفت؟ نوشتن خاطراتش در
حقيقت وسيلهاي خواهد بود كه در مقابل آيندگان از خود دفاع كند، توضيح
دهد و خود را آن طور كه بوده است نشان بدهد، زيرا در دوران حياتش
پوزخندهاي تمسخرآميز منتقدين صدايش را خفه ميكند.
.......
پير سيترون
|